گفت و گوی دیوید شف با لری پیج و سرگی برین، گفت و گویی رک و راست با میلیاردرهای جدید آمریکا درباره شرکت عجیب و سلطنت شان بر وب و شعارشان: "نباید بد باشی!"

این کتاب الکترونیک (PDF) پیرامون مردان بزرگ گوگل صحبت میکند، مترجم این کتاب مصطفی حاجی زاده میباشد.

مقدمه کتاب مردان گوگل

تا تنها پنج سال پیش گوگُل (googol) هیچ چیز جز مفهومی گنگ و غیر قابل تصور نبود: رقم "یک" و صد "صفر" در مقابل اش. حالا نوشتن و خواندن اش عوض شده: گوگِل (Google)، بخشی اساسی از زندگی برخط. هرروز بیش از 65 میلیون نفر، از شهرهای آمریکا تا روستاهای چین، به سراغ این جست و جوگر اینترنتی می آیند تا از آن برای یافتن هر چه می خواهند، از جزئی ترین تا کلی ترین، استفاده کنند. این کلمه فعل شده، طوری که میگویند: "اسم ات را گوگلیدم و آه متأسف ام، گمان نکنم برای مهمانی جمعه شب بیایم!"

گوگل، علاوه بر بی رقیب بودن در میان موتورهای جست و جوی اینترنتی سبک تازه ای از کسب  و کار را نیز به راه انداخته. تصورش دشوار است که شرکت هایی مانند انرون و وردکام مرامی شبیه به گوگل داشته باشند: "نباید بدباشی!" شعاری که شرکت داعیه جدی دنباله روی آن را دارد.

احتمالا این شعار از ماه مه، زمانی که شرکت سهامی عام شد، بیشتر به چشم آمد. بنیا گذاران گوگل، سرگی برین و لری پیج، اهداف بلند پروازانه شان را شرح دادند و در نامه بی سابقه ای به وال استریت ژورنال نوشتند: "جست و جو و سازماندهی تمام اطلاعات جهان وظیفه ای سخت خطیر است که باید توسط شرکتی قابل اعتماد و علاقه مند به خیر و صلاح جامعه انجام شود." بعد از انتشار آن نامه نیوزویک اینطور نوشت: " بزرگترین IOPی پیش بینی شده قرن اولین عرضه سهام هر شرکت به وقع پیوست و مستندات اش که جزئیات مالی، راه بردهای تجاری، و عوامل مخاطره آفرین غول جست و جوی اینترنتی را فاش می ساخت، به سرعت کتاب "عراق" باب و ودوارد را از صدر فهرست اخبار و تازه ها پایین آورد"

پیج سی و یک ساله، فرزند کارل پیج، از پیشگامان علوم کامپیوتر و هوش مصنوعی در دانشگاه میشیگان است. لری در فضایی پر از کامپیوتر و ادوات جانبی آن بزرگ شده و یک بار با لِگو یک چاپگر جوهرافشان قابل برنامه ریزی ساخته، او با ظاهری ساکت و توداری، ولی حواس جمع و متفکر، رئیس خوشتیپ و باهوش گوگل است، مهندس و ریاضی دان برجسته ای که برنوشتن الگوریتم ها و برنامه های پیچیده ی موتور جست و جو نظارت میکند. برین سی ساله، اهل مسکو، شهری که پدرش در آن  یک استاد ریاضی دان بود، شریک اش است. خانواده برین مورد تبعیض قرار میگرفتند و وقت راه رفتن در خیابان تحقیر می شدند، مانند همه یهودی ها. پدر برین به رویترز گفته: "نگران بودم که مبادا فرزندان ام هم با همان تبیعضی رو به رو شوند که من شدم. ...گاهی عشق آدم به وطن اش دو طرفه نیست." وقتی برین شش ساله بود خانواده اش به آمریکا مهاجرت کردند. یک هنرمند پاره وقت آکروبات است و رئیس آینده نگر، جدی و پرهیجان شرکت استیو جابز ارام تر. چندی پیش وقتی از اریک اشمیت، مدیر عامل گوگل پرسیده شد که شرکت چطور پی می برد که دقیقا چه چیزی بد است و چه چیزی نه، گفته بود: "بد هرچیزی است که سرگی بگوید!" پیج و برین وقتی دانشجوی دانشگاه استنفورد بودند با هم آشنا شدند. آنها پس از سال ها تجزیه و تحلیل فرمول های ریاضی، علوم کامپیوتر، و پیچیدگی های روان شناختی درباره جست و جوی اطلاعات مفید در وب رو به رشد، در سال 1998 با موتور جست و جوی گوگل وارد صحنه شدند که با فاصله زیاد بالاتر از موتورهای جست و جوی موجود می ایستد. بسیاری از شکرت ها مشتری گوگل شدند، و از جمله آنها یاهو و MSN (یاهو چندی قبل رابطه اش را با گوگل قطع کرد و موتور جست و جوی خود را عرضه کرد. بیل گیتس یک بار در مورد تکنولوژی موتورهای جست و جو گفته بود: "گوگل هدف ما را نشانه گرفت و زد." مایکروسافت قرار است در سال 2005 موتور جست و جوی خودش را ارائه دهد). گوگل با طراحی ساده و آگهی های بدون مزاحمت اش به سرعت یکی از پربیننده ترین سایت های اینترنت شد و شرکت یکی از سریع ترین رشدهای تاریخ را داشت. نشریات اقتصادی برآورد کرده اند که بعد از اولین عرضه سهام گوگل سی میلیارد دلار ارزش خواهد داشت. برین و پیج که هرکدام حدود پانزده درصد سهم دارند، نفری بیشتز از چهار میلیارد سرمایه خواهند داشت.

هر دو میلیاردرهایی غیرمعمولی هستند. چندان به زرق و برق ثروت اهمیت نمیدهند. هر دو پریوزه (Preuses)، خودروی هیبریدی گاز و الکتریسیته ی تویوتا، سوار میشوند. ممکن نیست بشود آن ها را در لباس های گران قیمت بریونی (Bironi) تصور کرد. برین اغلب تی شرت و شلواک می پوشد و پیج معمولا پیراهن آستین کوتاه به تن میکند.

تصویری از لری پیج در کنار سرگئی برین

 

هر دو در خانه های اجاره ای معمولی ساکن هستند. تنها ناپرهیزی شان در حوزه تکنولوژی ست؛ برین یک نفربر (Human Transporter) دارد که محصول سِگوی (Segway) است که گاهی در گوگل پلکس همان محوطه و مجموعه تشکیلات گوگل سوار می شود (پیج اغلب با تخته اسکیت یا دوچرخه این ور و آن ور می رود). پیج یک دستیار دیجیتال خریده که تشخیص گفتار دارد و تماس های تلفنی را مرتب میکند. هرچند که هردو به داشتن اعتیاد به کار معروف اند، امّا وال استریت ژورنال که به طرز عجیبی در زندگی خصوصی شان سرکشی هایی کرده، از روابط عاطفی شان هم نوشته بود:

"آن جوری که نزدیکان به شرکت میگویند، یکی از کارمندان خانم شرکت دوست دختر آقای پیج است و آقای برین هم با خواهر یکی از کارمندان گوگل دوست است." دیوید شف با بنیان گذاران گوگل در گوگل پلکس دیدار کرد، که شباهت چندانی به فضای متداول سازمان ها ندارد: دکه های آب میوه رایگان، دستگاه های بازی، میز بیلیارد، یک حیاط خط کشی شده همراه با اسکوتر و دوچرخه، یک دستگاه ماساژ و در کافه محوطه ی گوگل، یک سرآشپز کاردرست، ناهار را آماده میکند.

شف درست زمانی به گوگل سرزد که در آستانه سهامی عام شدن قرار داشت، امّا برین و پیج خیلی حواس شان به چشم انداز میلیاردها دلار نبود! آنها بیشتر به اداره یک شرکت خیلی موفق که کار خوبی انجام میدهد و خدمات ارزش مندی به جهان عرضه میکند، علاقه مندند. شرکتی که کار کردن برای اش لذت بخش است.

شف از دیدارش با دو میلیاردر جوان تعریف میکند: "وقتی رسیدم، برین واقعا داشت خوش میگذراند (در محوطه باز داشت یک والیبال حسابی بازی میکرد. پا برهنه از حیاط آمد و به پرسش ها بسیار جدی فکر میکرد و گه گاهی با چنگال ناخنکی به سالادش می زد.) در طول مصاحبه برین و پیج که البته او کفش به پا داشت به ندرت سرجایشان مینشستند: می ایستادند و قدم می زدند، روی صندلی شان عقب و جلو میرفتند و دور اتاق پر از پنجره ی کنفرانس می گشتند. به نظر می رسد غیرممکن است که ساکت سر جایتان بنشینید، وقتی دارید جهان را تغییر میدهید."

شف: گوگل یکی از مورد توجه ترین شرکت های دنیا شده. از وقتی تصمیم گرفتید سهامی عام بشوید، هیچ نگران این نشده اید که گزارش های فصلی و نظارت چند هزار سهام دار نشاط گوگل را کم کند؟

پیج: چرا، نگران هستم، اما من همیشه نگران این بوده ام که با بزرگ تر شدن مان  فشارهای تازه ای خواهیم داشت. از آن وقتی که همه مان با هم در یک ساختمان یک طبقه بودیم خیلی نگذشته. بعد رفتیم به جای دو طبقه تازه سازتر و بزرگتر. بعد فروشنده هم اضافه کردیم. هرکدام از تغییرها بسیار بزرگ بود و در زمان بسیار کوتاهی رخ داد. میدانم شما باید درباره هر شرکتی که سریع تغییر میکند، خیلی حواس تان را جمع کنید. وقتی حدود پنجاه  نفر بودیم هرجمعه بعد از ظهر جلسه داشتیم و همه خبردار می شدند که  در هفته چه اتفاق هایی افتاده. اما آن جلسه ها منتفی شد چون حالا تقریبا هزار نفر کارمند داریم که بعضی هاشان هم در شهرهای دیگری کار میکنند. البته سعی میکنیم خلاه کارهای هفته را با ایمیل به همه اطلاع بدهیم، اما باز مثل آن جلسه ها نمی شود. وقتی دارید رشد میکنید، مجبورید مدام روش های تازه ای پیداکنید. ما تا حالا را خوب آمده ایم، اما این چالش هنوز ادامه دارد.

شناسنامه کتاب مردان گوگل

ناشر: نامشخص

مترجم: مصطفی حاجی زاده

تعداد صفحات: 10

دانلود با لینک مستقیم


برچسب ها

کتاب آموزش اینترنت | کتاب آموزش گوگل | کتاب معرفی گوگل | آشنایی با مدیران گوگل | دانلود کتاب آموزش کامپیوتر |
آخرین به روزرسانی این مطلب:

2019-01-27T21:52:43


پربازدیدترین

از اینجا می توانیدمحبوب ترین مطالب را مشاهده کنید